سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

فردوسی عزیزم

ارسال  شده توسط  bahare در 97/1/28 9:22 عصر

برای اولین بار امروز رفتم دانشگاه فردوسی.

در آن روز بارانی یکی از زیباترین پردیس‌های دانشگاهی را داشت، هر چه میدیدم سیر نمیشدم. از کارگاه Stem cells in brain tumor جا ماندم و خیلی اصابم خورد بود، مطمئن بودم کارگاه معرکه‌ای میشد ولی محوطه فردوسی همه را شست و برد.

بعدش هم که به ندا زنگ زدم که اگر دور و بر دانشکده پزشکی‌ست ببینمش، داخل سالن شلوغ پیدایش کردم، همراه دوستش بود.

کمی در دانشکده دارو و دندان گشتیم و کلی افسوس خوردم و قورت دادم و بعد سوار ماشین دوستش شدیم و در فردوسی زیبا دور دور کردیم، فردوسی واقعا جای تمیز، منظم و زیباییست، حتی از دانشگاه تهران بیشتر دوستش می‌داشتم هرچند اگر دوست ندا خفه خون می‌گرفت بیشترتَرَک به من خوش می‌گذشت.

طاقت توی کف پسرها بودن و حرف‌های خاله زنکی‌اش را نداشتم ولی صبوری کردم. برایم عجیب بود ندا با این چنین افراد چیپی وقت می‌گذراند ولی بهرحال ازینکه ندا دوستانی داشت که خوش بگذراند مرا قلبن خوشحال کرد.

دیگر اینکه امروز به این نتیجه رسیدم مردانی مثل امین چقدر میتوانند نگون بخت و بازیچه باشند. و زنانی مثل ملیحه چقدر بی‌سیاستی می‌تواند بهشان ضربه بزند. تا ته این بازی را می‌روم و کاری می‌کنم که امین قلبن از بودن با ملیحه‌ی کودن احساس شرمندگی و حماقت کند.

هرچند ماهیت خود امین حماقت و شرمندگی‌ست. نگون بخت!


ارسال  شده توسط  bahare در 97/1/28 8:56 عصر

انـــقــد ایـن درسـآ کـچـلـمون کرده ک وختِ هیچ کـآری ندارم:| اون پستایی ک هرروز ساعت 7صُــب میاد از سه ماه پـیـش تنظیـم کردم فقـد از صـُب تا شـب آهنگ گوش میدم و درس و مدرسـه:| عاخرشم فرصت کم میاد:| مـغزم داغ کرده:) رد دادم به قرعان:| حالا بد میام از خودمو قندی و شاسکول بازیامون میـگم:|

+ ای نسـیم روزهای عاشقی:) هرکجـآ زلفی پریشـآن شد گـمـآن کردم تویــی:)


ارسال  شده توسط  bahare در 97/1/28 7:0 صبح

تـلـخ و شـیـریـنِ جـهـآن چـیزی بـجز یـک خـواب نـیـسـت!

"مرگ پایان میدهد روزی این کابوس را"


ارسال  شده توسط  bahare در 97/1/28 12:50 صبح

یـک عـدد روز تمــآمـن دلبـر را پشــته سر گـذاشــته و هم اکـنـون مانــنـد خـری که تـی تـآپ دیده مشــغول پسـت گذاشــتن اســـت

آغــآ صــُب رفـدیم صبــگـآه:| AB جان رف بالا منبــر:| ایندفه خدایی عیـــنه ملـآهـآ شده بود:)) اصن بهش نمی اومد انـقد قشـنـگ بحـرفههمـه لامـصـب خعلی حرفای رگ به رگ کـنـنـده ای می زد:| وسـط حـرفآشـم نمیدونم چرا یوهو گف مصـلـن من چـرخِ گوشتـم هیشکی ام نخندید:| فقد یکی باید منو قندی رُ با کاردک جـم میکرد:| آغــآ عاخر این حرفای بـــــس سـنـگـینِ AB یوهو یکی جیـغ زد خـآنـوم:| گربه خرگوش میخوره؟؟؟ اونم کم نیاورد:| با همون لحنُ تُنِ صدا گف: فک نکنم خلاصه روحمان بسی شاد گشت:| رفدیم کلاس همه گـیر کـه دیـروز چـرا نبـودی و اینـــا:)) خوشالم ک حداقل فهمیدن یکی نیس:| آغــآ زنگ اول پرورشـی داشدیم:| تا معلم اومد سر کلاس جیغ زد هی وای:| پاورپوینتم!! ک البتـه معلم جان یه لیوان آب قنددادم گف اگشال نداره جلسه بعدی بیار:| چون ساعت 12/5 نصف شب و الان با حجم عظیمی از فحشای خانواده روبه رو میشم تند تند همچی رُ سر هم میکـنـم تا یادم نرفده

پرورشی تموم شد....! زنگ خورد:| و هـمـچـنـآن روآنــی هآی اخـوانی داشدن دعـوا میکردن ک کی اول از کلـآس بره بیـرون داشد کار به دعوای فیزیکی میکشید ک قرار شد قندی بره (شی شی شی)اومد بیرون با دست اشاره کرد کسی نیس بدو بریــــم آغا با چ ذوقی یه نفس عمیق کشیدیم خاستیم بریم حیـآط:| یوهـو از اون ته سالن ک پیچیدیدم فقد آروم گفدم یا امام خمینی ادرکنی AB ایندفه طی حرکت بس ناجوانمردانه اومد بود جلو در وایساده بود از همون دور با کله سلام کردم:| اونم با کله جواب داد رفدیم جلو:|

- شوما دوتا کـجـآیین انقد کم پیـداییـن؟؟:|

- همـیـن حوالــی:)

آغااا کلی حرفید:| مام فقد تق تق سوتی دادیم و بس:| عاخر نگـآش افتاد به کتاب عربیمون:) گف درس میخونین دیه؟:|

-عاره:|

- بخونین آفرین:)) شوما خعلی باهوشیـن:|

-خانوم برا عاخر سال موندیم چه کنیم:| کتابایی مث ریاضی ک خیلیلیه:| (منظورم از نظر حجمی بودگویا)

-شمـآ خیلی ترین درسا رُ دست کم نگیرید:| ولی خودتونم دست کم نگیرید:|

(اصن توان راه رفدن نداشتم انقد حرفاش رگ به رگ کننده بود)

خندمون گرفده بود ناجور:| فقد نفهمیدم چی شد یوهو الفرار:|

+ الان ک به حرفش دقت میکنم میبینم خدایی همچین بدون معنی ام نبوده هااا

+یا حضرت عباس:|

+این پست فردا ویرایش میشود:|

+یادم بندازین فردا از شاکر خان و له شدن پشت در توسط یلدا بانو براتون بگم


ارسال  شده توسط  bahare در 97/1/27 7:0 صبح

آنـکـه یـک به شـوق تـو در ایــــن کوچــه نشـسـت

حـآل وقـتـی

به لـبِ پـنجـره می آیـی نـیسـت:)

+فـآضـل نـظری


   1   2   3   4   5   >>   >